خرید بک لینک
تورا ب من نمی دهندتو بیشتر ز سهممیتو بهترین نسیم صبحتو آخرین امیدمینه آخرین به معنیتمام گشتن زماننه تو فقط فقط فقطتمام تار و پودمینه دینمان یکی شد ونه راهمان زهم جدابگو چگونه دل کَنَمتو معنی وجودمیعزیز خسته جان منبخند و هیچ فکر نکنبخند و دان که خود کنونتمام جان و روحمی اگر شوی ز من جدا خزان نمی شود

برچسب: نویسنده: یگانه توکلی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 4:36

- دیروز خیلی خوب بود... عالی بود... زندگی کردم مجتبی...+ همه روزامون اونجوری میشه...:) تو فکر کن که تمام روزهامون اونجور میشه...اما حقیقت اینه که ما تافته جدا بافته نیستیم. هر چقدر که حوصله داشته باشی، یه شبی ( شاید هم شب های فراوان) مثل امشب ، بی حوصله و خسته از کار میای. حتی حوصله حرف زدن هم نداری

برچسب: نویسنده: یگانه توکلی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 4:36

هربار که بهش فکر می کنم قلبم مچاله میشه. انگار کسی تو مشتش قلبم رو فشار میده.دلتنگی هر روز بیشتر از قبله. همین جمعه دیدمش و باز تمنای حضورش رو دارم.تمنای خنده هاش... صداش... چشماش... نوازش دستهاش... دنیام رو تسخیر کردی پسر! چکار کنم که آروم بشم؟ چکار کنم که دلم انقد تورو نخواد؟ حتی فکرشم نمی کردم ان

برچسب: نویسنده: یگانه توکلی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 4:36

مدتیه ننوشتم. هی احساسات مختلف بهم غلبه کرد و باز ننوشتم. الان و حالا یه حس بیشتر ندارم. ترس... ترس از آینده...میخوام اینجا بنویسم که اگه فردا روزی نبودم ( به هر دلیل) هرکسی خوند بدونه که تمام خواسته ام از دنیا ، زندگی بود! من... ما ... فقط میخواستیم زندگی کنیم. با هم و کنار هم... اصلا نمی دونم ترسم

برچسب: نویسنده: یگانه توکلی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 4:36

اصلا نمی دونم چی بگم. دو شب قبل خودم رو می کشتم برای نوشتن اینجا و گفتن از یه حس خوش و فوق العاده... حس خواب رفتنش تو بغلم... حس تماشای اون مژه های خواستنی... حس بوسیدن شقیقه هاش که چه خوب جاییه برای بوسیدن...اماالان و امروز چیزی رو نزدیک دیدم که دارم دق میکنم. اگه از دستم بره. اگه برای مدتی حتی نتو

برچسب: نویسنده: یگانه توکلی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 4:36

تاریخ این نوشته باید قبل از پست قبلی باشه ولی خب نشد ک بنویسم. الان می نویسمش که تو دبم نمونه..." عشق خواستنی من! دوست داشتنی ترین پسر دنیا! اصلا نمی دونم خدا چه جوری تورو سر راه من گذاشت تا اینجوری دل بسته ات بشم. اینجوری برای هر حرف و هر حرکتت ذوق مرگ شم و برا تک تک نفسات جون بدم. تو جمعه پیش من

برچسب: نویسنده: یگانه توکلی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 4:36

خیلی لذت بخشه که بدونی برای یه نفر مهمی. بدونی اگه آخ بگی جونش برات مور مور میشه. به آب و آتیش میزنه برای خوب بودنت. یک هفته بیماری و حال بد و امروز دکتر... امیدوارم جلوی دارو بدنم حساسیت نشون نده و زود خوب شم. سلامتی تاجیه بر سر آدم های سالم که جز بیماران نمی بیننش.من دلم میخواد تاجم رو پس بگیرم حت

برچسب: نویسنده: یگانه توکلی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 4:36

این مرگ نیست. این ترس از مرگه. ترس از نیست شدن. نبودن. نابودی...افتضاحم. یه استرس وحشتناک رو تجربه کردم. زانوهام زق زق می کنه. جس می کنم کنترلی رو حرکاتم ندارم. حتی سرم در اختیارم نیست. به زحمت طاقت آوردم که جلو خانوادم و آقای داماد یهو بالا نیارم، از دست و پا نیفتم، عنانم از کف نره.اون بیچاره هم ت

برچسب: نویسنده: یگانه توکلی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 4:36

پریشب یه کابوس بود و امشب یه قدم به رویا...
می ترسم. هیجان زده ام. خیلی طول کشید که به اینجا برسیم. خدایا کمک. تو که تا اینجاش کمک کردی برای بقیشم هوای مارو داشته باش. خیلی لازمت داریم. خیلی...
بین خودمون باشه، من بیشتر...

برچسب: نویسنده: یگانه توکلی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 4:36

صفحه بندی